|
اروس(Ἔρως) بین جماعتی که مرا سنگ می زنند/می بینمت،برای تماشا خوش آمدی
| ||
|
دو دلم اول خط نام خدا بنویسم
یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم آغوش باز حروف گاهی انسان را تا تبسم هیچکاکی به دنیا پیش میبره و گاهی اعجاب الفاظ حضرت امیر انسان را به غرور زیبای خدایی میکشه...اما خستم... خستم...از برای دیگران بودن و زندگی کردن... خستم از نگاه دیگران و بازیچه ی عاطفه ی دیگران شدن... خستم از خودم و بازی خوردن از تقدیر بی پایان غم...غم...غم خستگی شروع طبع شعر شیوای شیداییست... سکوت می کنی اما دلم پریشان است نگاه می کنم آیینه را هراسان است فرار می کنم از خود فرار ازین بودن و خسته ام ز شکستن٬شکستن آسان است بشین به حرف دل آینه نگاهش کن بزن به چنگ و ببین ابر هم غزل خوان است سکوت کن که سکوتت خراب کرده مرا ببند چتر و بدان عاشق تو باران است ببار مردم چشم انتظار پاییزی که اشک پشت گلوگاه گریه پنهان است [ 91/02/16 ] [ 21 ] [ احسان ]
خط بكش بر همه ی خاطره ها باور كن
[ 90/10/09 ] [ 18 ] [ احسان ]
تو خودت را جای من بگذار،عاشق مى شوى؟ با نگاهش دست رد بر سينه ام مى زد ولى زل زدم در چشم او،نوشيده ام از جام خون ساز منظوم كلامش صبر را تا لب رساند كاش آيينه كمى صادق تر از اين بود، كاش
پ.ن:ایراد وزنی عمدی است... [ 90/09/26 ] [ 13 ] [ احسان ]
بغض در پنجره ي چشم تماشا دارد واژه ها در قفس بغض چه معنا دارد؟
بارش دائم غم جاي چه حاشا دارد؟
آتش كنجه اجاقست كه غم ها دارد
خسروي خيره سرست آن كه تمنا دارد
"من"، كجا خواهش همراهي ليلا دارد؟
ساحل عاشق ما کینه ی دریا دارد... [ 90/09/26 ] [ 13 ] [ احسان ]
بعد از غیبت نچندان کوتاهی که داشتم با شعری از خودم به استقبال شما دوستان می شتابم... در خاطره ی خانه صدای تو نشسته است این پنجره عمریست به پای تو نشسته است بگذار در آیینه ببینم غم خود را در آینه گیسوی رهای تو نشسته است ما مثل حبابیم و در اندیشه ی مرگیم تا در سر ما عطر هوای تو نشسته است رفتی و پس از رفتنت ای چشمه ی خورشید شب نیست که دنیا به عزای تو نشسته است گفتم که سفر پاک کند خاطره ات را هر جا بروم خاطره های تو نشسته است و در آخر با دوبیتی از ه.ا.سایه به پایان می برم این قصه ی غصه را... من آن ابرم که می خواهد ببارد دل تنگم هوای گریه دارد دل تنگم غریب این در و دشت نمی دانم کجا سر می گذارد... [ 89/03/31 ] [ 13 ] [ احسان ]
|
||