تبليغاتX
اروس(Ἔρως)

اروس(Ἔρως)
بین جماعتی که مرا سنگ می زنند/می بینمت،برای تماشا خوش آمدی
دو دلم اول خط نام خدا بنویسم

یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم

آغوش باز حروف گاهی انسان را تا تبسم هیچکاکی به دنیا پیش میبره و گاهی اعجاب الفاظ حضرت امیر انسان را به غرور زیبای خدایی میکشه...اما خستم...

خستم...از برای دیگران بودن و زندگی کردن...

خستم از نگاه دیگران و بازیچه ی عاطفه ی دیگران شدن...

خستم از خودم و بازی خوردن از تقدیر بی پایان غم...غم...غم

خستگی شروع طبع شعر شیوای شیداییست...

سکوت می کنی اما دلم پریشان است

نگاه می کنم آیینه را هراسان است

فرار می کنم از خود فرار ازین بودن

و خسته ام ز شکستن٬شکستن آسان است

بشین به حرف دل آینه نگاهش کن

بزن به چنگ و ببین ابر هم غزل خوان است

سکوت کن که سکوتت خراب کرده مرا

ببند چتر و بدان عاشق تو باران است

ببار مردم چشم انتظار پاییزی 

که اشک پشت گلوگاه گریه پنهان است

[ 91/02/16 ] [ 21 ] [ احسان ]

خط بكش بر همه ی خاطره ها باور كن
در دلم جای تو را داشت خدا باور كن


برگ زردی كه به پای تن من مي ريزد
مهر سبزيست كه عشقم به تو را...باور كن


به خدا می رسد اين راه بيا عاشق شو
در مسيری كه خدا هست، بيا، باور كن


كوك كن ساز بزن تار بخوان مضمون را
پرده در پرده سرودند تو را باور كن


به درازا نكشد كاش رهايی در باد
قاصدك گرم رهاييست، رها باور كن


عشق گنجينه ی درياست صدف در آغوش
تنگ می گيرد و من از تو جدا باور كن


تو خودت خواسته ای غرق معما باشی
من كجا عشق كجا؟ حرف مرا باور كن

[ 90/10/09 ] [ 18 ] [ احسان ]

تو خودت را جای من بگذار،عاشق مى شوى؟
گوش كن من با توام ديوار،عاشق مى شوى؟

با نگاهش دست رد بر سينه ام مى زد ولى
با تبسم هاى او انگار عاشق مى شوى

زل زدم در چشم او،نوشيده ام از جام خون
امتحان كن عقل،مجنون وار عاشق می شوى

ساز منظوم كلامش صبر را تا لب رساند
با تداوم،با همين تكرار عاشق مى شوى

كاش آيينه كمى صادق تر از اين بود، كاش
گفت هر دفعه به من اين بار عاشق می شوى


من شنيدم از خدا او عاشقش شد بعد من
تو خودت را جای من بگذار عاشق مى شوى؟


پ.ن:ایراد وزنی عمدی است...

[ 90/09/26 ] [ 13 ] [ احسان ]

به رسم ادب سلام...

بغض در پنجره ي چشم تماشا  دارد

واژه ها در قفس بغض چه معنا دارد؟


 
خاطرات من و او خاطره ي بارانست

بارش دائم غم جاي چه حاشا دارد؟


 
كنده ي خويس كجا منت هيزم دارد

آتش كنجه اجاقست كه غم ها دارد


 
بيدل خسته كه آغوش تمنايش نيست

خسروي خيره سرست آن كه تمنا دارد


 
من بيچاره كه ديدار لبش بس باشد

"من"، كجا خواهش همراهي ليلا دارد؟


 
عاشقي،كينه،حسودي،همه يك معنايند

ساحل عاشق ما کینه ی دریا دارد... 

[ 90/09/26 ] [ 13 ] [ احسان ]

بعد از غیبت نچندان کوتاهی که داشتم با شعری از خودم به استقبال شما دوستان می شتابم...

در خاطره ی خانه صدای تو نشسته است

این پنجره عمریست به پای تو نشسته است

بگذار در آیینه ببینم غم خود را

در آینه گیسوی رهای تو نشسته است

ما مثل حبابیم و در اندیشه ی مرگیم

تا در سر ما عطر هوای تو نشسته است

رفتی و پس از رفتنت ای چشمه ی خورشید

شب نیست که دنیا به عزای تو نشسته است

گفتم که سفر پاک کند خاطره ات را

هر جا بروم خاطره های تو نشسته است

و در آخر با دوبیتی از  ه.ا.سایه  به پایان می برم این قصه ی غصه را...

من آن ابرم که می خواهد ببارد

دل تنگم هوای گریه دارد

دل تنگم غریب این در و دشت

نمی دانم کجا سر می گذارد...

[ 89/03/31 ] [ 13 ] [ احسان ]
درباره وبلاگ

بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
امکانات وب